غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

627

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ذكر بعضى از حكام سيستان مورخان سخندان آورده‌اند كه بعد از انقراض ايام دولت خلف بن احمد آن ملك نيمروز را گماشتگان غزنويان ضبط ميكردند و چون سلطنت از آن خاندان بسلجوقيان انتقال يافت در زمان سلطان سنجر طاهر بن محمد كه بروايتى از اولاد طاهر بن خلف بن احمد بود و بقولى در سلك احفاد ملوك عجم انتظام داشت در آنولايت بنيابت سلطان سنجر لواء حكومت برافراشت و پس از فوت وى پسرش تاج الدين ابو الفضل در آن مملكت حاكم شد و او بصفت شجاعت و فضيلت و سخاوت موصوف بود و باصابت راى و تدبير سرآمد حكام زمان مىنمود بنابرآن در سلك مخصوصان سلطان سنجر انتظام يافت و در معارك سلطان با مخالفان آثار جلادت بظهور رسانيده پرتو انوار عنايت سلطانى بر وجناب حالش تافت و چون تاج الدين ابو الفضل درگذشت پسر بزرگترش ملك شمس الدين محمد پادشاه گشت و او بغايت متهور و بيباك و ظالم و سفاك بود و يك برادر خود را كه عز الملك نام داشت ميل كشيده ديگران را بقتل رسانيد و در امر سياست بمرتبهء مبالغه نمود كه سيستانيان خانهء او را دار السياستة ميگفتند و در آن ايام كه دولت و اقبال سنجرى انقراض يافته حشم غزان در حدود ولايت خراسان دست بفتنه و فساد برآوردند ملك شمس الدين سپر ممانعت در روى كشيده نگذاشت كه آن قوم ناپاك در ولايت او خرابى كنند و چون سيستانيان از جور و تعدى ملك شمس الدين بتنگ آمدند باتفاق خواهرش كه بكثرت تبع و استعداد اتصاف داشت بر وى خروج كرده بقتلش آوردند و برادرزادهء او ملك تاج الدين حرب بن عز الملك را پادشاه ساختند و او بصفت نصفت و احسان و سمت سخاوت و ايثار درم و دينار موصوف و معروف بود لاجرم اهالى سيستان عن صميم القلب شرايط متابعتش مرعى ميداشتند و چون در ايام دولت تاج الدين حرب غوريان در بلاد خراسان نافذ فرمان شدند ملك « 1 » تاج الدين خطبه بنام ايشان خواند و مدت شصت سال بدولت و اقبال گذرانيده مساجد و معابد و خوانق را معمور و آبادان ساخت و چون او نيز علم توجه بعالم آخرت برافراخت ولدش يمين الدين بهرامشاه كه حاكم شجاع قاهر بود آن مملكت را كما ينبغى ضبط نمود نقلست كه از قديم الايام در سيستان اين قاعده استمرار داشت كه قبايل آن مملكت پيوسته باهم در مقام عداوت مىبودند و هرگاه فرصت ميافتند بقتل يكديگر مبادرت مينمودند و بهرامشاه جهة دفع آن قاعدهء مذمومه فرمان فرمود تا از هرقبيله جمعى بگرو ستاندند و محبوس گردانيدند و در هرمحله كه خونى واقع ميشد مهتر آن محله را مواخذهء ميكرد و به اين تدبير امنيت تمام در قلمرو او پيدا شد و بهرامشاه در ايام دولت خويش دو نوبت لشكر بقهستان كشيده با ملاحده مقاتله نمود لاجرم فدائيان اسمعيليه كمر

--> ( 1 ) در روضة الصفا وفات تاج الدين حرب فى شهور سنهء اثنى عشر و ستمائه به نظر رسيده حرره محمد تقى التسترى